|
بوروكراسي
قفل يا كليدي
براي صنعتگران
و فعالان اقتصادي؟ |
از گذشتههاي دور، مردم در ايران و در
ساير كشورهاي جهان، نظر مساعدي نسبت به بوروكراسي نداشتهاند تا پيش از ايجاد
نظامهاي جديد اداري در جهان، بوروكراسي كه در ايران از آن با عناويني چون
قرطاسبازي يا كاغذبازي نام برده ميشده، در تشكيلات دربار سلاطين يا حكمرانان محلي
متمركز بوده و مردم از تمام قشرها و گروههاي اجتماعي ناچار بودند براي دادخواهي يا
گرهگشايي از مشكلات اقتصادي و اجتماعي خود به آن كانونهاي قدرت اداري مراجعه كنند
كه به شهادت تاريخ، اغلب مراجعات مردم به حكام خودكامه، در پيچ و خم قرطاس بازي يا
همان بوروكراسي رايج زمانه، بينتيجه باقي ميمانده و راه به جايي نميبرده است.
شايد يكي از دلايلي كه انوشيروان پادشاه ساساني را تشويق كرد تا براي شنيدن صداي
دادخواهي مردم زنجير متصل به زنگوله بزرگي را بر در ورودي در كاخ سلطنتي نصب كند.
شناختي بوده كه او از مصائب بوروكراسي و تأثيرات سوء آن بر زندگي مردم داشته است.
جك ولش مديرعامل سابق جنرال الكتريك آمريكا كه ترجمه خاطرات دوران مديريت او بر آن
شركت مدتي است بهصورت پاورقي در ماهنامه اقتصاد و زندگي به چاپ ميرسد در جايي از
اين سلسله خاطرات ضمن اشاره به نقش بازدارندهاي كه بوروكراسي تا اوايل سالهاي دهه
80 در اقتصاد و صنعت آمريكا ايفا ميكرد ميگويد: بوروكراسي تا جايي كه نقش كليد را
براي گشودن قفل از دست و پاي صنعت و بنگاههاي صنعتي ايفا كند، وجودش مفيد و ضروري
خواهد بود. اما چنانچه بوروكراسي در نتيجه حجيم و فربه شدن بيش از حد، به قفلي
ناگشودني براي بنگاههاي اقتصادي تبديل شود، ادامه حضورش جز ايجاد مزاحمت و به
تأخيرانداختن كارها نتيجه ديگري نخواهد داشت |