|
عبدا... رحمتي مديرعامل روان ذوب اراك:
مي سازيم و توليد مي كنيم تا خودمان، خودمان را اداره
كنيم
حالا ما هم كارخانه راها ندازي مي كنيم، هم تكنولوژي مي
دهيم نصب و راها ندازي مي كنيم و دستگاه هاي ويژه را در اختيار
صنعتگران مي گذاريم و 5 درصد هم ارز بري نداريم و همه چيزش را خودمان راها
ندازي مي كنيم
عبدا... رحمتي، در نخستين برخورد، با رفتار و
منش خاصي كه دارد خودش را روستايي معرفي
مي كند، حرف هاي او چنان به دل مين شيند كه
گويي سال هاي سال است او را مي شناسي، وقتي
به وسيله تلفن قرار گذاشتيم تا براي ديداري
چند ساعته از كارخانها ش به ديدارش برويم،
فكر مي كرديم با يك مدير عبوس و كمتر اهل
گفت وگو سروكار داريم، در زمان تعيين شده به
دفتر كارخانه رفتيم. چند نفري در اتاقي كوچك
مشغول گفت وگو و كار بودند از ميان آنان مردي
خوشرو و قد بلند و مهربان به استقبالمان آمد تا
همراه وي به عنوان مدير دفتر مديرعامل برويم،
راهرويي را طي كرديم و وارد اتاق بزرگتري
شديم كه پر بود از عكس هاي گويا بر در و ديوار،
به اطراف چشم انداختيم براي ديدن آقاي
مديرعامل (كه نبود) از مهماندارمان سوال كرديم
ايشان خبر دارند با ما قرار گذاشتها ند؟ خنديد و
نشست و نيز ديگران در طرافمان نشستند و ما
تازه فهميديم مرد قدبلند مهربان و خوش صحبت
شخص مديرعامل است كه با ديدن وضعيت بهت
زده ما تبسمي نثارمان كرد و گفت:
در كار توليد خبري از چهره عبوس و منم زدن
نيست، من يك ريخته گر معمولي هستم كه به فضل
خدا و دعاي پدر و مادر، در جايي قرار گرفتم كه حكم
شده دست به توليد بزرگ بزنم و در جهت استفاده از
نيروهاي جوان و فعال و آموزش آنان گام بردارم.
وقتي لقب مهندس را به كار مي گيريم مي خندد
و مي گويد: لطفا همان نام رحمتي را به كار بگيريد تا
خودم را باور كنم.
آقاي رحمتي از كارگري تا مديريت بزرگترين
كارخانجات ذوب آلومينيوم با نام شركت "روان ذوب
اراك" جلو آمده و جالبت ر اين كه اهل خانواده است و
پيوسته از آنان مي گويد، حتي از پدر و مادري كه هنوز
هم هر پنج شنبه در مكان عاقبت و مزارشان حاضر
مي شود.
- من هر وقت مشكلي پيدا مي كنم، حرفي دارم و
نياز به حضور پدر و مادرم را احساس مي كنم مي روم
سراغ شان، باور كنيد پس از بازگشت مشكلاتم به يك
راه حل واقعي مي رسد.
درباره زندگيش، كارخانها ش و چشما ندازهايش
مي گويد: من كارم را به عنوان يك ريخته گر با
مهندس ابوالفتحي، استاد كار ريخته گري در سال
44 در كارخانه زيگما آغاز كردم، بعد هم نزد برادران
شيدايي بسيار آموختم، بعد در سال 49 آمدم
ماشين سازي اراك و در همان بخش ريخته گري به
فعاليت پرداختم، خوب كه كار را ياد گرفتم، فرصت
بهتري پيش آمد، سال 51 رفتم خوزستان و تا سال
55 به ضرورت روز، در كارهاي ساختماني مشغول
شدم، احتياج به نقدينگي داشتم براي بازگشت به
نقطه نخست و وضعيت ريخته گري كه عاشقش بودم،
بنابراين سال 56 دوباره به عنوان كارفرما و مدير كار
ريخته گري را دنبال كردم و بعد از كج دار و مريزها
كار در صنعت ذوب و شكل گيري ديگر موقعيت ها
رسما وارد اين صنعت شدم، درست در بحبوحه جنگ
عراق عليه ايران، همراه با فعاليت براي اكسترود
پروفيل آلومينيوم در بخش جنگ كار تحقيقاتي در
مهمات سازي و سپاه را با همكاري دانشگاه صنعتي
شريف، در ساخت موشك و طرح هاي مربوط به توليد
خمپاره 120 و نصب قطعات الكترونيك موشك دنبال
كرديم و به اين ترتيب سهم مان را در جنگ و دفاع
مقدس ادا كرديم و پس از جنگ و از راه رسيدن
آرامش با هزاران شهيد كه باز هم ... بماند آرام آرام
آمديم به ساخت ماشين آلات آلومينيوم در مقاطع
مختلف نظامي و صنعتي و با روز و شب كار كردن ها
و نخوابيدن ها و همكاري اطرافيان و برادرم از توليد
به توسعه توليد و بالاخره به صادرات رسيديم و در
چند كشور از جمله امارات و لبنان و اتيوپي و... كل
ماشين آلات را از پرس، ذوب تا خط رنگ ادامه داديم
و زمينه هاي ساخت پروفيل، رنگ آميزي پروفيل و
قالب سازي را طي كرديم تا به عنوان يك مدير كارگر،
موفقيت در توليد را مزه مزه كنيم.
و مافياي صنعت آلومينيوم
آقاي رحمتي گر چه رقيب بزرگي براي
زيرمجموعه توليد آلومينيوم شده است اما يادآوري
مي كند كه چه رنج هايي از مافياي صنعت آلومينيوم
كشيده است:
كار ما با منافع آنان گره خورده بود، بنابراين صنعت
آلومينيوم به ابزاري مشخص تبديل شد و ما تنها رقيب
موثر در مقابل آن هايي شديم كه از ميان برداشتن
توليدكننده و آويزان شدن به توليدكننده هاي چيني
جزو برنامه هايشان بود. كه اگر مسئولين استان
كمكمان نمي كردند با مشكلات بيشتري روبه رو
مي شديم، سرتان را درد نمي آورم مقاومت ما موجب
شد تا آنها شكست بخورند و ما به عنوان تنها شركت
توسعه صنعت ماشين آلات ويژه، به صادرات هم
رسيديم كه من آن را موهبتي مي دانم كه توانستيم
با كمترين نيرو بيشت رين توليد و استفاده را داشته
باشيم.
همكاري، تسهيلات، آينده
گرچه رحمتي به عنوان يك پدر كارخانه هرگز
خسته نشده و خدا را شاكر است اما بزرگترين
موفقيتش را حضور پسرانش در كنار خود مي داند دو
پسري كه آنها را به دانشگاه فرستاده و علم آموختها ند.
يكي آقاي علي رحمتي كه بازرگاني خوانده و در
كنار پدر كارهاي اجرايي را به عهده دارد و به عنوان
مدير داخلي، كارهاي اداري را نيز به عهده دارد و آقاي
اسماعيل رحمتي، ليسانس مديريت صنعتي كه از
سال 72 در خدمت پدر كار مي كند. اما مديريت و
نظارت در مسائل فني كارخانه را هنوز خودش انجام
مي دهد.
مديرعامل كار كشته و زحمت كشيده شركت روان
ذوب اراك مي گويد:
گرچه در سال هاي قبل از 78 تسهيلاتي گرفتيم،ا ما
با توجه به مسائل موجود عملا از سال 78 ديگر هيچ
تسهيلاتي نگرفتيم، آن هم به عنوان يك توليدكننده
كه اشتغال زايي هم مي كند و نمي گذارد اجناس
خارجي به ويژه چيني، كارخانه هاي ايراني را به
تعطيلي بكشانند. اين در حالي است كه سال 85
آقاي رئيس جمهور به اراك آمد و بسياري طرح ها
را تصويب كرد، اما ما ترجيح داديم بسازيم، توليد
كنيم و خودمان، خودمان را اداره كنيم. فشار را روي
توليد گذاشتيم البته با كيفيت بالا به همين دليل هم
هست كه در اين شرايط بحراني، كمترين مشكل را
داشتها يم.
جالب اينجاست كه تا پايان سال 88 بخش سفارش
شركت پر است و ظرفيت ها تكميل، كارخانه ورق آهن
را كيلويي 1200 تومان خريده، الان شده 600 تومان،
پس فشارهاي بيشت ر و زحمت فراوانت ر مي طلبد.
ايستادگي در توليد
ميپ رسم جناب مهندس رحمتي، در تقابل با واردات
و آنها كه از راه شكست توليد و صنعت به نان و نوايي
رسيدها ند چه مي كنيد؟ مهندس رحمتي با كسر كردن
عنوان مهندس و اظهار تمايل به رحمتي مي گويد:
ما ياد گرفتها يم سرمان به كارمان باشد و با دانه
درشت هاي مقابلمان اصلا كاري نداشته باشيم، ما
هشت سال جنگيديم كه راه مقابله را ياد بگيريم.
لطف خدا نجاتمان داد، در توليد و صنعت، مظلومت ر
از خانواده آلومينيوم سراغ نكنيد، حتي اماراتي ها
مي دانند ما چه كار مي كنيم براي همين هم دارند
به شدت كار مي كنند و از ما خواستند برويم آنجا با
تسهيلات فراوان كار كنيم (در باغ سبزي بود)، اما ما
مانديم و نرفتيم، اينجا خاك و سرزمين ما است، من روستايي را چه به امارات! اما ناچارم بگويم:
اگر مديريت را خرد كنيد، از دو طرف شكست
مي خوريم. ما پاي كار ايستادها يم و در بخش توليد
و صادرات بسيار زحمت كشيدها يم. روزي آقاي نژاد
حسينيان از اين كارخانه بازديد كردند و ديدند ما با
امكانات كم اين كار بزرگ را انجام مي دهيم. حتي با
ديگران صحبت كردند گفتند از عهده ما خارج است.
وقتي ديدند همان ماشين هاي وارداتي را مي سازيم و
يك و نيم ميليون دلار ارز را تبديل كردها يم به مثلا
صد ميليون تومان، با همان دانش فني، با ارائه امكانات
و خدمات پس از فروش و كيفيت بالاتر استاندارد،
وقتي ديدند چين و تايوان و هند را كه در كشورهاي
اطراف كه همه را شكستها ند، اما از پس ما برنيامدها ند
و قيمت هاي تمام شده مان پايينت ر است، براي تشويق
يك دستگاه ماشين توليد را به ما هديه دادند.
حالا ما هم كارخانه راها ندازي مي كنيم، هم
تكنولوژي مي دهيم، نصب و راها ندازي مي كنيم و
دستگاه هاي ويژه را در اختيار صنعتگران مي گذاريم
و 5 درصد هم ارز بري نداريم و همه چيزش را
خودمان راها ندازي مي كنيم. توليدكننده انحصاري
هستيم بنابراين فشارها بر ما تاثيري نداشته، خريدار
پولش را مي دهد، قبل از اين خريدار پول ماشين را
پيش مي داد، اما حالا 50 درصد مي دهد، 30 درصد
هنگام تحويل و 20 درصد تقسيط شده چون صنعتگر
خريدار كار ما هم مشكل دارد و براي گرفتن تسهيلات
با هزار گرفتاري، حداقل 6 ماه بايد صبر كند تا به وام
موردنظرش برسد.
قابل توجه اينكه پروفيل آلومينيوم توليدي
كارخانه روان ذوب اراك در صنايع نظامي، هوايي،
خودرو، ساختمان سازي و در و پنجره كاربرد دارد و نيز
در صنعت برق، كابل هاي هوايي و ... بنابراين ميت وان
دريافت چه توسعه عظيمي را مي طلبد.
مهندس رحمتي مي گويد: در حال حاضر همه
ماشين ها در حال كار نيستند، بين 45 روز تا دو ماه
ساخت يك ماشين وقت ميب رد، تعهدات قبلي هم
داريم، پس طول مي كشد در يك سال بين 8 تا 10
دستگاه ساخته مي شود.
عشق ما هميشه به توليد بوده، جامعه خوب جامعه
توليد است. من هميشه حرفم را در رقابت ثابت كردها م.
ديد من در حال حاضر فقط به سرزمين ايران بزرگ
نيست، خداوند كره زمين را بزرگ آفريده، من معتقدم
بايد رقيب را با تعامل و كار خوب به همكار تبديل
كرد، اگر توليدكننده خوب باشد خدا را بشناسد،
ميت واند همكار من باشد، اما
متاسفانه بعضي ها نگاهشان
كوچك است.
ارائه تسهيلات
توليدكننده تسهيلات را به
وقت معين مي خواهد، مثل
دارو است و مريض، اگر دير
برسد ديگر شفا نمي دهد، اگر
خون به وقت جراحي به مريض
نرسد چه نيازي است به مداوا
و جراحي، مريض مي ميرد،
پول هم در صنعت حكم خون
را دارد، اگر صنعتگر به وقت
لازم حمايت نشود، آلوده نزول
و نزول خوار مي شود، آن وقت
هزينه هم سرسام آور مي شود.
مي شود ساخت، مي شود سربلند بود
به گفته آقاي رحمتي و پسرانش، ما در حال حاضر
180 واحد در حال بحران داريم، خشت و گل توليد
اين كار، ماشين آلات بنگاه هاي زود بازده بد نيست،
اما بعد از رسيدگي به صنايع و كارخانه هاي توليد
به هر حال بهترين كار گروه هاي مردم هستند، بايد
ضعف مديريت را برطرف كنيم، براي يك كارخانه چند
ميليارد سرمايه گذاري شده حالا اگر 500 ميليون وام،
بتواند بحران را برطرف كند و 50 كارگر كماكان نان
بخورند، پس كوتاهي چرا؟ با كارشناسي غلط كار به
سرانجام نمي رسد.
بنابراين ما تصميم گرفتيم كار خودمان را بكنيم و
به فكر استفاده از تسهيلات دولتي نباشيم و به عبارت
ديگر دستمان را به زانوي خود بگيريم و با مدد از
مولايمان علي(ع) كار اين كارخانه را به نحو مطلوب
حفظ كنيم و گسترش بدهيم.
ما در جلسات استان هم شركت مي كنيم حتي در
زمينه خودكفايي و براي دستيابي به موقعيت هاي بهتر
هر ماه دو سه واحد توليدي را بازديد مي كرديم كارمان
در كل استان گرفته بود، خرج و مخارج را هم از تامين
مواد درمي آوريم، كالاي متروكه را مي خريديم و ما
اعضاي هيأت مديره ديناري هم برنمي داشتيم. (در
همان زمان آقاي نژاد حسينيان) موسس اتاق بازرگاني
خود، بوديم 32 نفر بوديم كه 31 نفرشان به من
راي دادند، حتي از من خواستند كانديد بشوم براي
مجلس، باور كنيد روي عشق و علاقه 18 ساعت كار
مي كرديم، آن روزها همين پسرهايم مدرسه مي رفتند.
تجربه ما به اضافه آموزش دروس براي دانشجوهاي
رشته صنعت كارآمد شد. هر ماه يك اتوبوس دانشجو
مي آمد، يك روز تمام بچه ها دختر و پسر بررسي
مي كردند و كار ياد مي گرفتند، كارم حالت تدريس
داشت برايشان، مي ديدند بي زرق و برق فقط توليد
مي كنيم. همين عامل باعث شد تا به ما جايزه تشويقي
دادند: ماشينت راش. اما با اين همه در وضعيت حاضر
يك خواسته دارم، اگر دولت دست از سر صنعتگر
بردارد به نفع توليد است، كمك بزرگي است.
در نمايشگاه بينا لمللي كه اكثر شركت هاي خارجي
حضور داشتند با آقاي هاشمي ملاقات داشتيم، از ميان
100 نفر 12 نفر لوح تقدير گرفتند كه يكي از آن 12
نفر من بودم.
آقاي رحمتي مدير عامل "روان ذوب" متولد سال
31 است و خودش عقيده دارد:
ما ژنتيكي پرتلاش هستيم، از 14 سالگي به اندازه
دو نفر كار مي كردم، پدرم كاسب و كشاورز بود، 103
سال عمر از خدا گرفت، 4 برادر و سه خواهر هستيم،
يكي از رموز موفقيت من دعاي پدر و مادرم بود، هر جا
بودم، شب جمعه پدر را ميب ردم حمام، تر و خشكش
مي كردم، حالا هر شب جمعه مي روم سرمزارش و
برايش دعا و نماز مي خوانم، هر شب دو ركعت نماز
براي پدر و مادرم مي خوانم.
رحمتي مي گويد:
از هر دست بدهي از همان دست مي گيري، با
پدر و مادر خوب بودم، حالا بچه ها به من مي رسند،
از آنها راضي هستم، دخترم را خيلي زود روانه خانه
بخت كردم، امام جمعه محلات صيغه عقد را جاري
كرد، همان امام جمعها ي كه وقتي به آخر عمر رسيد
ماشينش را به يك پاسدار بخشيد، همسرم بيشتر از
همه مان آخر عمري به مادرم مي رسيد، مادري كه
حتي تاريخ رفتنش را از قبل اعلام كرد و با صفا از اين
دنيا رفت، لحظه هاي آخر دستم را گرفت و گفت:
دست به خاك بزني طلا بشود. به همان طريق
پسرم كه خواست براي همسرش مهريه تعيين كند،
قرار بر 14 سكه شد، من در اوج گرفتاري هم كه باشم
راحت مي خوابم.
حرف هايش از روي صفا و عشق است، وقتي همراه ما و
برادر بزرگترش به بازديد كارخانه مي رويم پا به پايمان ميآ يد
و توضيح مي دهد، ماشين هاي عظيم، كوره هاي داغ و آتشين،
ذوب و شكل دادن آلومينيوم، رنگسازي و همه كار و كار و كار
... و كارگرها او را به چشم يك پدر نگه مي كردند نه كارفرما.
وقتي هم بيرون آمديم جواني آمد مستاصل كه كار نداشت،
كار مي خواست گفت چي بلدي، گفت كار چوب مي كردم،
خنديد و گفت: كار چوب چه ربطي به كار با آتش و آلومينيوم
دارد و با اين همه دستور داد يك پرسشنامه به او بدهند، نبايد
دست خالي مي رفت.
آمده بوديم براي يك دو ساعت بحث و گفت وگو اما
شد 5- 6 ساعت با آفتاب آمديم و با غروب راهي هتل
شديم، كارگرها هنوز كار مي كردند كوره ها روشن بود
و شخص آقاي رحمتي مديرعامل برايمان دست تكان
داد. آرام زمزمه كردم اگر همه خوشدل و پركار توليد
كنند ايران گلستان مي شود؟
شركت روان ذوب اراك، با قابليت هاي ذوب و
آلياژسازي هاي مختلف خانواده هاي كارپذير آلومينيوم،
گروه هاي 1000 تا 7000 و خانواده هاي آلومينيوم
گروه هاي 100 تا 700 در جهت تامين مواد اوليه
كارخانجات مصرف كننده آلومينيوم تلاش مي كند.
اين شركت هم چنين با استفاده از خط اكستروژن و
ريخته گري قطعات آلومينيومي،
در نهايت رنگ كاري پودري
علاوه بر توليد مواد اوليه
به تامين قطعه تمام شده
اقدام مي كند و با ساخت
ماشين هاي ويژه از جمله
دستگاه اكستروژن و نيز خط
ريخته گري فلزات رنگي و چدن،
فعاليت گستردهت ري را در زمينه
ماشين سازي به عهده دارد.
ضمنا شركت روان ذوب
اراك سازنده كوره هاي ذوب
D.C با ظرفيت هاي مختلف
و خط آبكاري آلومينيوم و خط
رنگ پودري (الكترواستاتيك)
نيز ميب اشد |