|
مهندس يعقوب زاده مدير شركت قليا
كار توليد سيليكات سديم را
با صد هزار تومان آغاز كرديم
تا به كارگاه مجهز امروز رسيديم
مهندس قاسم يعقوب
زاده را بيشتر بايد به عنوان يك تجربه كننده و اهل مكاشفه و پايداري شناخت، آدمي كه
براي دست يابي به يك شغل پركار و پر از سوز و گداز و آتش، اما آتيه دار، دو دهه قبل
با كل سرمايها ش كه حدود 100 هزار تومان مي شده، تصميم مي گيرد، كارگاهي را راها
ندازي كند تا با توليد سيليكات سديم جاي پايي در زيرمجموعه صنايع شوينده، عايق هاي
نسوز و ... باز كند. حرف هايش شنيدني است و درست برخلاف خيلي ها كه از بيكاري مين
الند و در نبود حرفه و فن لازم براي كار بسيار مي گويند، حرف هايش اميدوارانه است:
- تازه از درس و تحصيل خلاص شده بودم كه مثل خيلي ها فعاليتم را با حضوردر كارخانه
آلومينيوم آغاز كردم، اما همه كارها در يك مدار بود، از صبح تا بعدازظهر حضور در
كارخانه و بازگشت به خانه براي آفتاب روز بعد و روز از نو و روزي از نو، نه حركت
قابل توجهي،ن ه برنامه ريزي تازها ي، بنابراين در اوايل انقلاب كه بحث خودكفايي
آغاز شده و ديدگاه جدي مطرح شده بود تصميم گرفتم، آقاي خود باشم و نوكر خودم. مگر
چه چيز كم داشتم از توليدكننده هاي ديگر. كارم را با صدهزارتومان پي گرفتم، البته
نه بدون انديشه كردن و توجه به ضعف ها و قدرت هاي خودم، همان روزها به پيشنهاد يكي
از اقوام با جواني آشنا شدم كه تنها با تجربه دانشگاهي و مقداري بررسي، تصميم داشت
نسبت به راها ندازي يك كارگاه براي ساخت سيليكات سديم اقدام كند و جز اين هيچ راه
كار ديگري نمي دانست، زمينه كار را با او فراهم كردم، با استفاده از همان نقدينگي
نسبت به خريد زمين و برق و كوره و اتوكلاو، در گوشها ي دور افتاده از شهر اراك، كه
حالا سر و ساماني گرفته، اين كارگاه را با حداقل امكانات فراهم كرديم، شايد باور
نكنيد حتي ساختمان كوچكي را كه داراي يك آشپزخانه و يك اتاق كار است، با كمك يك
كارگر ساختماني كه خودم آجرچيني كردم و برق كشيدم، ساختم، بالاخره جايي را براي
نشستن و كار مي خواستم، سفيدي مويم در اين 30 ساله اتفاق افتاد و حالا در 65 سالگي،
دلم خوش است كه دست تنها كارها را مي چرخانم. انفجار اتوكلاو مهندس يعقوب زاده به
اين هم اشاره مي كند كه: - وقتي كار را شروع كرديم، چشما نداز و آيندها ش برايم
چندان روشن نبود، در آن روزها تنها يك نفر كارگاه و تاسيساتي مشابه را در لوشان
راها ندازي كرده بود، ما اينجا با مشكل هاي زيادي روبه رو شديم، از جمله اين كه،
چند بار اتوكلاو مورد استفاده مان چون تحت فشار است منفجر شد، اما با راها ندازي
دستگاه ديگري، باز كار را از نو آغاز كرديم، اين را مي دانستم با تركيب پودر سيليس
و سودسوز آور، سيليكات سديم به دست مي آيد. مشكل ديگرمان اين بود كه در آن روزگار
سودسوزآور وارد نمي شد، پس از تحقيقات دامنه دار دريافتم از راه ذوب سيليس با
كربنات سديم مي شود اين كار را پي گرفت، كوره را با چيدن آجرهاي نسوز و زحمت شبانه
روزي راها ندازي كرديم و بالاخره روزي رسيد كه از همين كوره اوليه، نخستين توليدمان
به صورت سيليكات سديم به دست آمد. 1400 درجه گرما مواد به دست آمده از كوره به صورت
آبشاري از بلور ذوب شده، روي يك نوار آهني جلو مي آيد و كارگري با چنگگ، اين مواد
ذوب شده را با حرارت 1400 درجه به طرف محفظها ي از بلورهاي شكننده هدايت مي كند،
مهندس يعقوب زاده مي گويد: - اين چهارمين كورها ي است كه با دست مي سازيم، تا به
محصول برسيم، ما در اراك شناخته شده هستيم، (بيشتر توليدكنندگان در قزوين مشغول به
كار هستند) كه با تحقيقات اوليه و سرمايه گذاري بيشتر موفق به توليد شدها ند، ضمنا
بد نيست بدانيد يك كوره با 5 ميليون تومان آماده كار مي شود كه يك سال بيشتر هم كار
نمي كند. همكارانمان در قزوين با استفاده از كوره هاي وارداتي به نتيجه رسيدند، اما
باز هم براي ما مشكل تازها ي درست شد، الان حدود 4 سال است كه ديگر به ما نفت كوره
نمي دهند، براي حل ماجرا، با مراجعه به شركت گاز يك كنتور 100 گرفتيم كه جواب نداد،
باز تعويضش كرديم و با كنتر 160 ، كار راه افتاد. با استفاده از گيربكس كه فراهم
كرديم تا آب را در محوطه دستگاه سيركوله كنيم و به موفقيت تازها ي رسيديم. دست
تنها، اما مقاوم همه اميد مهندس يعقوب زاده به اين بوده كه پسر و دختر جوانش پس از
تحصيلات به كمكش بيايند، اما پسر جوان با تحصيلات دانشگاهي در رشته گرافيك، عملا
نشان داد راه و روش ديگري را ميپ سندد، پدر مخالفتي نمي كند، حتي كمكش مي كند و او
راهي تهران شده و در يك شركت تبليغات رسانها ي كارش را پي مي گيرد و در اين ميان
دختر جوانش براي كمك به كارهاي دفتري به صورت نيمه وقت به كارگاه ميآ يد و نيمه وقت
ديگر را هم دختر يك دوست و شريك پر مي كند. مقاومت مهندس مثال زدني است، اما دليل
هم دارد: - من در حالي كارگاه را توسعه دادها م كه در جواني از كشتي گيران سرشناس
بودم، به طوري كه در سال 53 به عنوان قهرمان كشتي استان مركزي در بخش كارگران ايران
به مدال رسيدم، حالا هم در سن 65 سالگي، با موي سفيد و سال ها كار فكري و عملي، سعي
مي كنم وزنم بالا نرود چون هنوز هم به عنوان داور بينا لمللي كشتي فعاليت دارم و
سعي مي كنم جوان ها را به جاي در خانه نشستن و گرفتار شدن در دام اعتياد و بي كاري،
روي تشك كشتي بياورم، گرچه ديگر روزهاي كشتي ما تكرار نمي شود. در حال حاضر خدا را
شكر مي كنم، از لحاظ زندگي و سهمي كه در كار دشوار توليد به من سپرده شد، درست جلو
بروم، در همين دوران براي راحتي خيال پسرم، يك خانه هم در تهران خريدم كه او راحت
باشد كه پس از ازدواج يا يك همكلاسي دانشگاهي، زندگيش به آرامش رسيد. هر وقت هم ما
به تهران مي رويم جايي براي زندگي داريم. توليد و فروش همين كارگاه كم جمعيت، اما
پركار شركت قليا، توليداتش در سال بين 1200 تا 1400 تن برآورد شده كه پس از محاسبات
گوناگون و برنامه ريزي شده، اين سيليكات به دست آمده حدود كيلويي 235 تومان به
كارخانه ها و كارگاه هاي مواد شوينده، عايق هاي نسوز به عنوان يك عنصر مورد نياز
شيميايي به فروش مي رسد، اين در حالي است كه هر كيلو 211 تومان براي كارگاه قليا
تمام مي شود، اما در همين سال هاست كه چندين خانواده از كار اين كوره هاي سوزاننده
و پرسروصدا، زندگي مي گذرانند و سر بار هيچ كس و هيچ نهاد دولتي هم نيستند. وسايل
داخل ساختمان ساده و خودماني است، مثل يك خانه، مهندس كه چاي خور هم هست، يك دستگاه
چاي ساز داخل آشپزخانه گذاشته، با يك يخچال هفت فوت، كتري روي اجاق است و ظرفي
هندوانه قرمز شيرين روي ميز كه امروز براي پذيرايي از ما ظرفي شيريني هم به آن
اضافه شده، مهندس معتقد است نخوردن هندوانه و كلوچه باعث ناراحتيا ش خواهد شد، از
پشت شيشه پنجره رو به كارگاه كوره بزرگ ديده مي شود كه دهانها ش سرخ سرخ و مواد
آتشين را آماده مي كند و در كنارش اين سو و آن سو، سيلوهاي كوچك براي نگه داري قبل
از فروش قرار دارد، اين چشما نداز يك دوره 30 ساله است براي كسي كه نمونه هايش كم
نيستند، كساني كه با كمترين سرمايه، اما با همت و پشتكار و بي خوابي ها روي پاي خود
ايستادهان د و بخشي از نيازهاي ديگر شركت ها و كارخانه ها را فراهم ميآ ورند. وقتي
از مهندس يعقوب زاده مي خواهيم خداحافظي كنيم، در بنب ست منتهي به يك خيابان در
شهرك صنعتي، ديگر كارگاه ها هم با تابلوهاي كوچك و بزرگ، حضورشان را اعلام مي كنند،
مهندس يعقوب زاده كه در همه عمر اين كارگاه ها، شاهد به وجود آمدنشان بوده، با نوعي
سرافرازي پرخاطره مي گويد: - وقتي ما اين زمين را تهيه كرديم، اين جا همها ش بيابان
بود و امروز گستره شهرك پرشده از كارگاه و كارخانه كه هزاران نفر هر صبح مي آيند،
كار مي كنند و به اميد روز بعد، روزي بهتر به خانه هايشان مي روند. |