ماهنامه اقتصاد و زنــــدگی اولین و تنها نشریه حامی مدیران ، کارآفرینان و فعالان اقتصادی

 
 
 

رهبري به شيوه ماديبا (ششم)
چكيده‌اي از زندگينامه نلسون ماندلا رهبر سابق آفريقاي جنوبي
 

در انتقام‌ رنجي است
كه در عفو نيست

 

به همه ما توصيه شده به‌گونه‌اي زندگي كنيم كه در آن عفو چون هديه‌اي جهت پيشكش به حضور ديگران گرامي شمرده شود. عفو ارزشي است كه در موردش سخن فراوان است. اما عمل به آن حكايت ديگري است. دوستم تادو و نيز جوسرمن آنچه را كه در مورد عفو از آقاي ماندلا آموخته‌اند با ما در ميان مي‌گذارند.

 
 

 

 در روزي كه آقاي ماندلا 84 ساله شد. تابو يكي از كارمندان كمپاني بيمه در كيپ تاون اين موضوع را برايم تعريف كرد. او گفت: «اولين باري كه من به‌طور جدي در مورد عفو فكر كردم، فرداي روزي بود كه آقاي ماندلا رسماً كارش را به‌عنوان رئيس جمهور آغاز كرد. مثل خيلي از هموطنانم صبح خيلي زود از خانه دويدم بيرون كه روزنامه بگيرم. يك لحظه به چشمانم شك كردم وقتي در روزنامه خواندم كه ماديبا زندانبان خودش در روبن ايلند را به‌عنوان مهمان در مراسم افتتاحيه دعوت كرده بود.» تادو نگاهش را به من دوخت: «مي‌فهمي چي دارم مي‌گم؟» سرم را تكان دادم. و او ادامه داد: «ماندلا زندانبانش را به‌عنوان مهمان دعوت كرده بود! آن لحظه بود كه فهميدم انتقام اگر جذاب و پركشش هم باشد در مقايسه با عفو، درد و رنج بيشتري از خود به جا مي‌گذارد. عفو حتي اگر حركتي متظاهرانه قلمداد شود باز بهتر از انتقام است. عفو برخلاف آنچه كه بيشتر مردم تصور مي‌كنند ناشي از ضعف نيست. برعكس به‌توان فوق‌العاده بالايي نياز دارد. عفو فراتر از محدوده‌هايي است كه انسان در آن وسوسه مي‌شود به‌خاطر رنجي كه كشيده ديگران را هم در رنج ببيند.» تادو به آرامي افزود: «شخصاً در زندگي هر زمان كه سعي كرده‌ام ببخشم به آرامش بيشتري رسيده‌ام.»
همان روز جوسرمن از اتحاديه دموكراتيك (حزب مخالف كنگره ملي آفريقا كه آقاي ماندلا هم عضو آن است.) گفت: «مي‌دانم كه اين كار به نفع ماديبا تمام شده. اما نمي‌توانم بفهمم مردي كه اين همه رنج و سختي كشيده، چگونه توانسته در نقش قهرمان عفو ظاهر شود. ماديبا اين كار را به‌قدري راحت انجام داد كه احساس كردم به اين مراسم دعوت شده‌ام تا شاهد هنرنمايي فوق‌العاده‌اي در مورد عفو و بخشش باشم.»
عفو يكي از قدرتمندترين و در عين حال التيام‌بخش‌ترين هديه‌هاست. در خيلي از موارد، عفو كننده و عفو شونده هر دو از مرهم نهادن بر زخم‌هاي كهنه‌ رهايي يافته و راه خلاقه و نويدبخشي را در تعامل با ديگران در پيش مي‌گيرند. عفو انرژي‌هاي بلوكه شده را آزاد مي‌سازد. آنچه كه اغلب ميان مردم و اين انرژي عظيم حايل مي‌شود شكست در برابر حس انتقام‌جويي است. به آساني مسحور نظريه چشم در برابر چشم و دندان در برابر دندان مي‌شويم. غافل از اينكه چشم در برابر چشم، جهان را به سوي نابينايي پيش خواهد برد. افراد شجاعي كه طعم شيرين بخشيدن را چشيده‌اند، مي‌توانند شهادت بدهند كه با اين كار عميقاً احساس رهايي و آزادي را تجربه كرده‌اند.
گاهي در مورد نقش عفو و بخشش از سوي رهبر دچار سردرگمي مي‌شوم. آيا عفو از سوي يك فرد مسئول به منزله دعوت از بزهكاران براي ادامه راه‌شان نيست؟ آيا عفو و بخشش فريبكاري و كلاهبرداري را رواج نمي‌دهد؟ آيا ارزش مجازات را زير سؤال نمي‌برد؟ آيا حاكميت چنين ديدگاهي جهان را مكاني نخواهد ساخت كه در آن عفوكنندگان تحت استثمار مضاعف قرار بگيرند؟ فرض كنيد رهبر مملكتي كساني را كه بيت‌المال را به تاراج مي‌برند، عفو كند. يا رئيس شركتي حسابدار خاطي را كه با دست بردن به حساب‌ها مي‌خواهد شركت را دچار ورشكستگي كند، مورد عفو قرار دهد.
زماني كه دعوت اخلاقي از انسان‌ها جهت قبول مسئوليت در قبال اعمال‌شان از مقوله عفو جدا مي‌شود سردرگمي به‌وجود مي‌آيد. كساني كه بخواهند بدون قبول مسئوليت فردي در قبال اعمال‌شان مورد عفو قرار بگيرند شايسته بخشش نيستند. عفو به معني اجتناب از مجازات يا پرداخت تاوان و غرامت نيست.
در واقع عفو يك هديه معنوي است. چون حتي اگر مكاني به‌عنوان زندان هم وجود نداشته باشد، وجدان ما به خاطر زير پاگذاشتن اصول انساني‌ ما را زنداني خواهد كرد. عفو نياز انساني ما را تأمين مي‌كند تا اعمال‌مان را با ارزش‌هاي‌مان آشتي دهيم و بين دنياي خود و دنياي حيواني فاصله ايجاد كنيم. در پرتو چنين تفكري است كه مجازات و عفو قادرند شانه به شانه هم قرار بگيرند.
كساني كه انتقام را به‌عنوان راهي براي تسويه حساب بر مي‌گزينند، حتي بعد از انتقام گرفتن هم آتش خشم‌شان فروكش نمي‌كند. آرامش قلب و وجدان از اين طريق ميسر نيست. عفو نياز دروني ماست براي بودن. بخشنده تجربه همدردي با كسي را پيدا مي‌كند كه انرژي‌اش را بر سركاري بيهوده گذاشته. اگر پروسه آشتي جويانه منجر به زندان، پرداخت غرامت يا جبران خسارت و يا هيچ كدام از آنها نشود، عفو كننده و عفو شونده، هر دو را ارتقا خواهد بخشيد.
مجازات زماني فوق‌العاده تأثيرگذار است كه شخص خطاكار را وادار به اصلاح خودكند. اما مواقعي هم هست كه بايد ببخشيم حتي اگر شخص خطاكار حاضر به توبه كردن نباشد. شايد اين سخن بيش از حد روحاني و پرهيزكارانه به نظر بيايد. اما كساني كه قدرت عفو و بخشش را تجربه كرده‌اند، مي‌گويند اين حقيقت زندگي است كه وقتي پذيرفته شده و بدان عمل شود، ثمره فوق‌العاده‌اي به بار مي‌آورد.
ماريان ويليام سان در كتابش به نام «بازگشت به عشق» مي‌گويد، عفو به معني بخشيدن صرف نيست. او عفو را انتخابي براي فراموش كردن اشتباهات و يا ضعف‌هاي ديگران بر مي‌شمارد. من با اين حرف موافقم. اما بايداضافه كنم كه چنين انتخابي بايد داراي دو مؤلفه واقعي باشد. نخست اينكه همه ما داراي نقاط ضعف جدي هستيم و نياز به بخشودگي داريم. ما از مردم انتظار داريم كه روي اعمال خوب‌مان تمركز كنند نه روي اشتباهات‌مان. پس چه بهتر كه خودمان هم همين رفتار را با ديگران داشته باشيم. دوم آن كه ما با تمركز روي اشتباهات ديگران قادر به اصلاح جهان نخواهيم شد. پس راه درست آن است كه نقاط قوت همديگر را ببينيم و به هم كمك كنيم تا ظرفيت‌هاي‌مان را شناسايي كنيم. در چنين صورتي است كه جهان مورد علاقه‌مان به‌وجود خواهد آمد. چرا كه به شعله لرزان درون يكديگر اجازه پركشيدن و درخشيدن داده‌ايم.
 

بذر انديشه

انتقام زندگي را براي كسي بهتر نمي‌كند. فقط انرژي زندگي را هدر مي‌دهد. از سوي ديگر بخشش صلح و توانايي براي بخشنده به ارمغان مي‌آورد و قلب و انديشه را غني مي‌سازد. بخشش موهبتي است فوق‌العاده قوي كه در اختيار بشر قرار داده شده است. تا حد امكان بايد از اين موهبت استفاده كرد. بخشش تا زماني كه به كار گرفته نشده جذاب به‌نظر نمي‌آيد. اما وقتي نيروي آن را تجربه كنيم چه زماني كه مي‌بخشيم و يا بخشيده مي‌شويم. آن موقع است كه به اهميت آن به‌عنوان يك موهبت پي مي‌بريم.
 

 

در انتقام‌ رنجي است كه در عفو نيست

بيل كلينتون، رئيس جمهور سابق ايالات متحده آمريكا سخنوري قهار در ميان رهبران زمانه بوده است. او يكي از معدود رؤساي جمهور ايالات متحده آمريكاست كه اشتهار يافته به اينكه قادر بوده وضعيت كشورش را در شرايط اندوه يا شادي به زيباترين وجه بيان كند.
اين داستان حكايت از آن دارد كه چگونه بيل كلينتون در حضور آقاي ماندلا از سخن گفتن باز ماند. شايد براي كلينتون بهترين توصيف از پديده ماندلا همان باز ماندن زبان از سخن بوده باشد.
خانم ايچويا همكار كنيايي‌ ام از تجربه ديدارش با آقاي ماندلا برايم گفت. آقاي ماندلا در بدو دوران رياست جمهوري‌اش به‌عنوان مهمان پرزيدنت بيل كلينتون بازديدي از ايالات متحده آمريكا داشت. در جلسه‌اي كه قرار بود ماندلا و كلينتون هر دو سخنراني كنند، خانم ايچويا هم حضور داشت. به محض ورود آن دو به سالن كنفرانس، فضاي جلسه كاملاً عوض مي‌شود. همه حضار به خود باليدند كه افتخار حضور در آن جلسه را داشتند.
«همه ما بهت زده بوديم از اينكه مردي را مي‌ديديم كه 27 سال از عمرش را در زندان سپري كرده بود. لحظاتي شاد شايد و فراموش نشدني براي همه ما بود و ناگهان سؤالي به ذهنم رسيد: من كيستم؟ هدفم چيست؟ مرا به خاطر چي به ياد خواهند آورد؟»
خانم ايچويا ادامه داد: «شايد آنچه كه مرا در آن جلسه تحت تأثير قرار داد، سخنان آقاي ماندلا نبود، بلكه عكس‌العمل پرزيدنت بيل كلينتون بود. چون او در موارد مشابه هميشه سخنراني قهار بود. اما آن روز بهت زده به‌نظر مي‌رسيد و وقتي مي‌خواست مهمانش را معرفي كند، با صدايي گرفته و آرام گفت: نمي‌دانم چه بگويم، راستش باورم نمي‌شود كه در كنار بزرگترين مرد زمانه خود ايستاده‌ام. بعد از مكثي طولاني در حالي كه كلينتون دست ماندلا را در دستش گرفته بود ادامه داد: چنان از حضور آقاي ماندلا شگفت‌زده شده‌ام كه كلمه مناسبي براي معرفي‌اش پيدا نمي‌كنم. او دوباره مكث كرد: اجازه بدهيد از آقاي ماندلا دعوت بكنم كه براي ما سخنراني كند.
خانم ايچويا در مورد ادامه جلسه صحبتي نكرد. اما معلوم بود كه حضور در آن جلسه برايش فوق‌العاده مهم بوده است. لحظه‌اي بي‌نظير كه او را عميقاً به فكر فرو برده بوده تا از خود بپرسد: در زندگي انسان چه چيزي حقيقتاً مهم است؟ حتي از سخن بازماندن كلينتون هم حكايت از آن دارد كه آن لحظه چقدر بزرگ و با شكوه است.
خانم ايچويا افزود: «بودن با ماندلا در يك اتاق چنان نفس‌گير بود كه كلمه رنگ مي‌باخت. هر بار كه اين خاطره را تعريف مي‌كنم، آن تجربه فوق‌العاده برايم زنده مي‌شود و هر بار اين سؤال برايم تكرار مي‌شود كه مفهوم زندگي من چيست؟»
رهبر بزرگ بودن الزاماً رهبر يك كشور مهم بودن نيست. هر انساني كه بتواند پلي ميان گفتار و كردارش به‌وجود آورد شايسته واژه بزرگ است. كسي كه به آرمانش وفادار مي‌ماند و در صورت لزوم به خاطرش مي‌ميرد. (همانگونه كه ماديبا در شروع محاكمه‌اش در سال 1964 در ريونيا قول داد و به آن وفادار ماند.) مادر ترزا هم نيازي نبود كه رهبر يك كشور باشد تا بتواند مردمي را در سراسر جهان رهبري كند. اين سازگاري ميان گفتار و كردار او بود كه از او رهبر و الگويي براي همگان مي‌ساخت.سازگاري ميان گفتار و كردار است كه از انسان موجودي قابل اتكا مي‌سازد. بايد خوش قول باشيم: ساعت 12 به ديدنت مي‌آيم. يا كارت را مرور مي‌كنم. يا صورت حسابت را اين هفته آماده مي‌كنم. بگوييم و عمل كنيم. به‌زودي آوازه ما به‌عنوان كسي كه خوش قول است خواهد پيچيد. چنين رفتاري است كه از فرد رهبري كاريزماتيك و معنوي مي‌سازد.اهل عمل بودن نيازمند نظم و تمرين مداوم است. مي‌توان از شعبده بازها، ورزشكاران بزرگ و موسيقي دان‌ها آموخت. آنها براي حضور در صحنه ساعت‌ها و ماه‌ها و سال‌ها تمرين مي‌كنند. در صورت رهبر بودن بايد بياموزيم كه چگونه به انديشه‌هاي‌مان جامه عمل بپوشانيم و به قول‌هايي كه داده‌ايم عمل كنيم. پروسه يادگيري در وهله نخست اگر با حدس و گمان پيش برود، جاي نگراني نيست. چون همه مديران و رهبران بزرگ هم اينگونه آغاز كرده‌اند.
اگر پشتكار داشته باشيد، هر آنچه را كه تمرين و تكرار كنيد بالاخره تبديل به طبيعت ثاني شما شده و از شما معجزه‌گر مي‌سازد. اما انديشه‌ عالي و كلمات شيرين زماني ارزشمند است كه جامه عمل بپوشد و ارزشمندتر زماني است كه به خدمت به خلق تبديل شود. شايد ما به شهرت آقاي ماندلا و يا مادر ترزا نباشيم. اما زماني مي‌توانيم به دروازه‌هاي عظمت دروني خود نزديك شويم كه بخواهيم به ديگران خدمت كنيم. آقاي ماندلا در برهه‌اي از زندگيش به اين نتيجه رسيد كه رسالت او و دوستانش نبرد براي آزادي آفريقاي جنوبي است. و وقتي نبرد با رژيم حاكم به پايان رسيد، تصميم گرفت تا با نيروي بخشش و صلح و آشتي به ملتش و جهانيان خدمت كند.
معتقدم همه ما به طريقي مي‌توانيم به ديگران خدمت كنيم. اين خدمت مي‌تواند شامل چگونگي رفتار ما با مردم در سر كار و پاسخگويي به نيازهاي خانواده باشد. مي‌تواند در رانندگي‌مان، رفتارمان در محيط تحصيل و تجارت، استخدام كارمندان و پاسخگويي‌مان به افراد گوناگون منعكس شود. به‌طور قطع چنين خدمتي با يادگيري و مهم شمردن بقيه مردم امكان‌پذير مي‌شود.
 

بذر انديشه

آنچه مردم را تحت تأثير قرار مي‌دهد، نه حرف‌ها كه اعمال ماست. اعمالي كه معرف ارزش‌هايي است كه محترم‌شان مي‌شماريم و نشانگر آرمان‌هايي است كه حاضريم به خاطرشان بميريم.ما به ندرت از قدرت بيكراني كه درون‌مان است آگاهيم. قدرتي كه ديگران را تحت تأثير قرار مي‌دهد و معجزه مي‌آفريند. بسياري از ما كوله‌بار زندگي را به سختي به دوش مي‌كشيم. چون اجازه داده‌ايم كه بين گفته‌ها و كرده‌هاي‌مان فاصله ايجاد شود.به موازات فراگيري روشي كه بتواند ارزش‌ها و تعهدات شما را طوري عينيت ببخشد كه بقيه بتوانند روي آن حساب كنند. (حتي اگر در ابتدا متزلزل هم باشيد.) آنچه را كه تمرين مي‌كنيد، مطمئناً تبديل به بخشي از طبيعت شما خواهد شد. اگر اين طبيعت تازه مثبت باشد بي‌ترديد براي ديگران الهام‌بخش خواهيد بود.

 
 


 

 
 

 

 

 

  آرشیو| فرم اشتراک | مطالب شماره جدید| سفارش آگهی| تماس با ما | درباره ما

تمامی حقوق و مطالب این سایت برای ماهنامه اقتصاد و زندگی محفوظ میباشد ، هرگونه استفاده بدون ذکر منبع پیگرد قانونی دارد. ©2009

Powerd by : Elica Farjadian