ماهنامه اقتصاد و زنــــدگی اولین و تنها نشریه حامی مدیران ، کارآفرینان و فعالان اقتصادی

 
 
 

رهبري به شيوه ماديبا (هفتم)
چكيده‌اي از زندگينامه نلسون ماندلا رهبر سابق آفريقاي جنوبي

ماندلا يا كوكاكولا

همه متفق‌القولند كه نام «ماندلا» معروفيت جهاني دارد و بار معنايي عظيمي را بر دوش مي‌كشد. در يك پروژه تحقيقاتي، عالمگير بودن نام ماندلا با كوكاكولا مقايسه شده است.

روز يكشنبه 21 ژوييه 2002 در خانه مشغول تماشاي اخبار ساعت 8 از تلويزيون آفريقاي جنوبي بودم. يكي از عناوين خبري مربوط به ادامه نيكوداشت تولد 84 سالگي ماندلا بود. خبر خاكي از آن بودكه ماندلا يكي از محبوب‌ترين چهره‌هاي جهان امروز است. در واقع معروفيت او به اندازة معروفيت كوكاكولا در سراسر جهان است.
پرفسور انتروپولودي، از دانشگاه ويت واترزراند كه در تلويزيون حاضر شده بود دراين باره گفت: «گاهي تحقيقاتي در جهان صورت مي‌گيرد تا معلوم شود معروف‌ترين نام در جهان امروز كدام است؟ بله، بايد اعلام كنم كه امروزه ماندلا يكي از معروف‌ترين‌هاست. در واقع نام او بعد از كوكاكولا قرار گرفته كه سال‌ها فروش موفقيت‌آميز آن در سراسر جهان شهرتي عالمگير برايش به ارمغان آورده است، ماندلا هم نامي جهاني است به خاطر مبارزاتش، عفو و ايثارش و جانفشاني‌هايش براي ساختن جهاني بهتر براي همه انسان‌ها».

بي‌ترديد، ماندلا يكي از بهترين‌ها در عرصه جهاني است. تاريخ بشري به ندرت چنين چهره‌هايي را به خود ديده است. شايد يكي در ميان ميليون‌ها. گرچه خيلي از ماها نمي‌توانيم تصور كنيم كه بتوانيم حتي بخش كوچكي از زندگي او را تجربه كنيم و اطرافيان هم، چنين توقعي از ما ندارند، اما هر يك از ما به نوبه خود وظيفه بزرگي داريم كه بايد آن را به انجام برسانيم. گاهي گفته مي‌شود براي هر يك از افراد بشر رسالتي منظور شده كه منحصر به فرد است و تنها اوست كه مي‌تواند آن را به بهترين وجه به انجام برساند. چنين رسالتي انتظار ما را هم مي‌كشد.
آقاي ماندلا توانست در ميان شرايط زندان رسالتش را پيدا كند. در واقع او هر جاي ديگري هم كه بود مي‌توانست به اين مهم نايل آيد. چون همه عمر مردي متعهد با قدرت تأثيرگذاري فوق‌العاده بوده است. اما امروزه اكثر مردم جهان در روزمر‌گي‌هاي‌شان غرق شده‌اند كه فرصتي براي كشف رسالت خود پيدا نمي‌كنند. آنها همه وقت‌شان را براي شكار لحظه‌هاي هيجان‌انگيز هدر مي‌دهند و حتي مكث كوتاهي هم نمي‌كنند تا تأثيرگذار باشند. پتانسيل زندگي آنها به گونه‌اي است كه موجب بازدارندگي‌شان ‌شده و نهايتاً دير يا زود خسته و بي‌انگيزه مي‌شوند.
اگر شرايط چنين باشد، زماني كه مسئوليتي به عهده‌شان گذاشته شود وضع از اين هم بدتر خواهد شد. چون انسان وقتي نقشي را در زندگي براي خودش قائل نباشد، حضورش صرفاً فضاي محيط كار را پر خواهد كرد. و تنها بدبيني و بي‌انگيزگي خود را منتشر مي‌كند.
بگذاريد در سكوت سپيده‌دمان و نيمه‌هاي شب به اين بينديشيم كه براي چه زندگي مي‌كنيم؟
در اين لحظه‌هاي تفكر و سكوت است كه مي‌توانيم نقش خود را در زندگي دريابيم. همانگونه كه آقاي ماندلا براي سال‌هاي متمادي اين كار را كرد. سال‌ها قبل از اينكه به يكي از بزرگ‌ترين نام‌هاي جهاني تبديل شود.

بذر انديشه
نام و تصوير رهبران همواره بايد يادآور يك سري ارزش‌ها باشد. ارزش‌هايي كه رهبران را صاحب تشخص و نفوذ مي‌كند و به مردم اين امكان را مي‌دهد كه به واسطه آنها موضع رهبران را در يابند. در عبور از بحران‌هاي اخلاقي كه هميشه فرا راه جامعه يا سازمان قرار دارد، اين ارزش‌هاست كه به ياري رهبر مي‌آيد.
براي ايفاي نقشي مثبت در تغيير و تحولات سازمان يا جامعه، نيازي به تبليغ موضع و پيام خود نداريد. كافي است به آنچه كه باور داريد عمل كنيد. در اين صورت داستان زندگي شما خود به خود منتشر و توزيع خواهد شد. زيرا شور و اشتياق، شهامت و قاطعيت، و تعهد و مهرباني، خود به خود قابل انتشار است.
رهبران بايد به‌طور مداوم از نحوه تأثيرگذاري خود بر جامعه مطلع باشند و در صورت مثبت بودن آن را تقويت كرده و استحكام ببخشند و در غير اين صورت در پي اصلاح و تعديل آن برآيند.
راه‌هاي اساسي براي ارزيابي تأثيرگذاري رهبران وجود دارد. آنها بايد به اطلاعات درست در هر زمينه دسترسي داشته باشند و فضايي را ايجاد كنند كه مردم بتوانند با طيب خاطر در حضور رهبر نقطه نظرات خود را بيان كنند.
بعضي رهبران چنان محترم و دست‌نيافتني شمرده مي‌شوند كه هرگز حقايق به سمع آنها نمي‌رسد. اگر رهبران طوري وانمود كنند كه از همه امور مطلع‌اند و يا انتقادي بر آنها وارد نيست، آنچه را دريافت مي‌كنند، اندكي حقيقت و مقداري كلي دروغ خواهد بود.
كساني كه مي‌گويند از من انتقاد سازنده بكن، منظورشان به احتمال قريب به يقين اين است كه چيزي را بگو كه من دوست دارم بشنوم! راستي چه كسي تعيين مي‌كند كه انتقاد سازنده كدام است؟

مگر بيمار ماديبا باشد
«مگر بيمار ماديبا باشد» اين جمله‌اي است كه بر سر زبان خيلي از پزشكان در كيپ تاون است. اين موضوع كه آن را يكي از دوستان پزشكم به من گفت نشان مي‌دهد كه چگونه افراد حاضرند براي رهبري كه عاشقانه دوستش دارند از جان مايه بگذارند.

در نوامبر 2001 به اتفاق خانواده‌ام براي انجام يك مأموريت اداري عازم كيپ تاون شدم. بعد از استقرار در اين شهر روزي از طرف خانواده‌اي به صرف چاي دعوت شديم. ميزبانان ما، زن و شوهر هر دو پزشك اهل زامبيا بودند و در يكي از مهم‌ترين بيمارستان‌هاي كيپ تاون دوره تخصصي مي‌ديدند. صحبت‌هاي ما بيشتر در مورد مشكلات قاره آفريقا دور مي‌زد و همگي معتقد بوديم كه راه حل مشكلاتي چون فقر، جنگ‌هاي داخلي و توسعه نيافتگي بستگي به توانايي رهبران اين قاره دارد.
به نظر ما يكي از ويژگي‌هاي چنين رهبراني مي‌توانست حس ايثار و از خودگذشتگي آنها به خاطر رفاه ملت‌هايشان باشد. ميزبان ما در مورد ماجرايي كه در بيمارستان محل كارش پيش آمده بود چنين گفت: «مردم اين بخش از آفريقا عاشق ورزش هستند، به خصوص ورزش راگبي كه جمعيت انبوهي را به خود جلب مي‌كند. بعضي از پزشكان سخت كوش ما اگر به خاطر تعهد كاري‌شان نبود، مطمئن باشيد در روزهاي مسابقه، از حضور در بيمارستان سر باز مي‌زدند». او خنديد و ادامه داد: «وقتي در تعطيلات آخر هفته قرار است مسابقه مهمي در شهر برگزار و يا از تلويزيون پخش شود، پزشكان بيمارستان درگوشي به پرستارها مي‌گويند، ما در دسترس نيستيم حتي اگر شيفت كاري‌مان باشد، مگر اينكه خداي ناكرده بيمار ماديبا باشد».

واقعيت امر اين است كه وقتي رهبري در قلب مردمش جا داشته باشد، آنها حاضر به هرگونه ايثار و فداكاري به خاطر او هستند. اگرچه داستان پزشكان بيشتر جنبه شوخي دارد، اما نشان مي‌دهد كه آقاي ماندلا چه جايگاه ويژه‌اي در قلب ملتش‌ پيدا كرده است.
اين موضوع مرا ياد مكالمه‌اي انداخت كه در محل كارم شنيده بودم. يكي از كارمندان در پاسخ به سؤال يكي از همكارانش كه پرسيده بود: شرايط كمپاني ما براي حمايت از سرمايه‌گذاري اجتماعي چيست؟ گفت: كمپاني ما براي سرمايه‌گذاري در حوزه اجتماعي چهار موضوع ايدز، امنيت جاده‌ها، محيط زيست و توسعه فعاليت‌هاي اجتماعي را مدنظر دارد. مي‌دانم مشتاقي بداني كه پاسخ كمپاني در مورد پيشنهاد جديدي كه دريافت كرده چيه؟ بايد بگويم پاسخ منفي است. كمپاني در پروژه‌هاي آجر و سيمان شركت نمي‌كند». طرف جواب داد: «ولي ما اخيراً ساختن مدرسه‌اي را در جنوب كيپ تاون به پايان برده‌ايم كه به زودي رسماً از طرف آقاي ماندلا افتتاح خواهد شد».
همكارش پاسخ داد: «سياست كمپاني ما اجازه نمي‌دهد كه در پروژه‌هاي ساختمان‌سازي شركت كنيم مگر اينكه آقاي ماندلا چنين تقاضايي را كرده باشد. اصلاً كي مي‌تواند به ماديبا نه بگويد»! حضار در اتاق يك صدا گفتند: «هيچكس!»
وقتي رهبران در راه تحقق آرمان‌هاي ملت‌شان جانفشاني كنند، متقابلاً در آنها حس عظيم تعهد و از خودگذشتگي را شكل مي‌دهند و اين خود موجب برداشتن گام‌هاي بلند از سوي ملت مي‌شود. قدم‌هاي بلند نيازمند الهام‌هاي بزرگ است. همه ما آماده دريافت چنين الهاماتي هستيم و حاضريم در قبال آنها احساس وظيفه كنيم. و اين رهبران بزرگ هستند كه قادرند منبع الهامي عظيم براي پيروان‌شان باشند. گرچه رهبران صاحب بينش‌اند و بر مبناي آن مردم را دعوت به حركت مي‌كنند. اما منبع اصلي الهام آنها بدون شك مردمي هستند كه به آنها خدمت مي‌كنند. با گوش سپردن به حرف‌ها و سؤال‌ از توده‌هاست كه رهبران به نياز واقعي جوامع خود پي مي‌برند و براي برآوردن آن نيازها تلاش مي‌كنند.
اندك رهبراني هستند كه قادر به ايجاد حس تعهد در توده‌ها نيستند. گاهي اين مسئله ناشي از آن است كه آنها منافع خود را با منافع توده‌ها اشتباه مي‌گيرند. وقتي رهبران بزرگ بر موضوعي اشراف كامل دارند، آن را به طريقي بايد با مردم در ميان بگذارند كه مورد پذيرش آنها قرار بگيرد. و اگر زماني با مخالفت روبه‌رو شدند بايد آمادگي تغيير در ديدگاه‌هاي خود را داشته باشند. و اينگونه است كه مردم با جان ودل گوش به نداي رهبرشان مي‌سپارند.
البته در لحظه‌هاي بحراني ممكن است رهبري براي تحقق اهداف دست به اقدامي عاجل بزند و اين كاملاً توجيه‌پذير است. چون در مواقع بحراني بايد عليه زمان مسابقه گذاشت. به خصوص براي نجات انسان‌ها، محيط زيست و دارايي‌ها، در مسابقه عليه زمان رهبران به خاطر صلاحيت‌شان بهترين افراد براي اتخاذ تصميم‌هاي اضطراري هستند. اما در موارد مهم ديگر، تصميمات رهبران بايد مبتني بر هماهنگي و توافق همگاني باشد. به عبارتي آنها بايد از طريق شور و مشورت به توافق نهايي درباره ديدگاه خود دست يابند. اين اقدام منجر به توسعه برخوردار از پشتوانه مردمي شده و از بروز فرهنگ پدرسالاري در جامعه جلوگيري مي‌كنند.
مردم اكثراً حاضرند در راه منافع عمومي فداكاري كنند. اما اگر احساس كنند كه رهبران‌شان در اين راه دچار افراط شده‌اند، پا پس مي‌كشند. اين يك واكنش طبيعي است و شايد صيانت از خود محسوب شود. البته اين بدان مفهوم نيست كه رهبران براي پيشبرد كارها به توده‌هاي مردم تكيه نكنند. چون مردم خود به خوبي فرق ميان ضرورت و افراط را مي‌فهمند.
رهبران خوب به مثابه خميرمايه از آرد و آب معمولي خميري مي‌سازند كه خوب ور بيابد. مهم‌ترين وظيفه رهبري همين است. تلاش در بيدارگري افراد، تا كه بزرگي و كرامتي را كه شايسته آنند دريابند. و اين مهم با گوش جان سپردن به توده‌ها تاحدود زيادي محقق خواهد شد.

سوتيترها

  • گاهي گفته مي‌شود براي هر يك از افراد بشر رسالتي منظور شده كه منحصر به فرد است و تنها اوست كه مي‌تواند آن را به بهترين وجه به انجام برساند. چنين رسالتي انتظار ما را هم مي‌كشد
  • اما امروزه اكثر مردم جهان در روزمر‌گي‌هاي‌شان غرق شده‌اند كه فرصتي براي كشف رسالت خود پيدا نمي‌كنند. آنها همه وقت‌شان را براي شكار لحظه‌هاي هيجان‌انگيز هدر مي‌دهند و حتي مكث كوتاهي هم نمي‌كنند تا تأثيرگذار باشند
  • بگذاريد در سكوت سپيده‌دمان و نيمه‌هاي شب به اين بينديشيم كه براي چه زندگي مي‌كنيم؟
    در اين لحظه‌هاي تفكر و سكوت است كه مي‌توانيم نقش خود را در زندگي دريابيم. همانگونه كه آقاي ماندلا براي سال‌هاي متمادي اين كار را كرد. سال‌ها قبل از اينكه به يكي از بزرگ‌ترين نام‌هاي جهاني تبديل شود
  • نام و تصوير رهبران همواره بايد يادآور يك سري ارزش‌ها باشد. ارزش‌هايي كه رهبران را صاحب تشخص و نفوذ مي‌كند و به مردم اين امكان را مي‌دهد كه به واسطه آنها موضع رهبران را در يابند
  • راه‌هاي اساسي براي ارزيابي تأثيرگذاري رهبران وجود دارد. آنها بايد به اطلاعات درست در هر زمينه دسترسي داشته باشند و فضايي را ايجاد كنند كه مردم بتوانند با طيب خاطر در حضور رهبر نقطه نظرات خود را بيان كنند
 


 

 
 

 

 

 

  آرشیو| فرم اشتراک | مطالب شماره جدید| سفارش آگهی| تماس با ما | درباره ما

تمامی حقوق و مطالب این سایت برای ماهنامه اقتصاد و زندگی محفوظ میباشد ، هرگونه استفاده بدون ذکر منبع پیگرد قانونی دارد. ©2009

Powerd by : Elica Farjadian